حرف های نگفته ...شایدم گفته

آمدم بردم ماندم آمد بردم رفتم مردم ای کاش رفته بودم (حالا اگه کسی فهمید یعنی چی ؟)

وایییییییییی

می خوام خودمو

 میخوام خودمو خفه بنمایم می خواهم سر مبارکم را مورد اصابت دیفال خونه قرار دهم میخواهم خودم را از پنجره اتاقم که فاصله اش از زمین کمتر از نیم متر هست پرت کنم پایین تا ان موقع همه افراد کوچه خودمانو کوچه بقلیو و اون یکی کوچه اونوریمونو خلاصه همه شیرازیا و بعضا کله مملکت ایران پاشن بیاین دور من جمع بشوند(از شما دوستان دعوت به عمل می اید که در این مجلس ترحیم شرکت بنمایند . از اوردن بچه خردسال کوچکسال بزرگسال میانسال پیر سال خودداری نمایید به صرف دو پیازه آلو  ضمنا مجلس مردانه همانجا درون کوچه برگزار میگردد برای شادی روح مرحومه مغفوره دوشیزه من یه کف بلند . شله شله اها همینه ) می گفتم از مرحله پرتیدیم خلاصه یکیم بیاد خودکشی ممنون (شایدم ممنوع ) رو بخونه بعد مردم هی از هم بپرسن چی طور شده چی طور شده (شایدم کسی برام تره خورد نکردو نپرسید ) بعد خوب هیشکی نمیدونه که  مردم تو کف میمونن بعد جنازه من که میبینه داره تلف میشه حقش و مردم کفشون پوکیده بلند میشضه بعد چند نفری قش (شایدم غش) میکنن چند نفرم میرن برای غشیا اب بیارن حالا اب گیر نمیاد  اخه قحطی شده . خلاصه محشریه واسه خودش . اه چقدر چرتو پرت گفتم بگم چرا خود کشی میخوام کنم ؟

نگم ؟

جدی نگم ؟

چقدر بی احساسی تو

زدی تو ذوقم

ااا یه نفر از اون ته داره داد میزنه یعنی گریه میکنه من معنیشو میدونم میگه بگو باشه میگم

اقا این وسط امتحانای ما هر چی بلای اسمونیه داره سرم میاد یه مشکل خانوادگیه خفن که زندگیمونو خفنتر تحت تغثیر خودش گذاشته هست بعدش عواقب این مشکل و هزار درد و کوفتو مرض بی درمون دیگه  شایدم درمون داشته باشه ولی درمونش بعد از این امتحانای کوفتیه منه . منم که چقدر رو نمره و معدل حساس حالا همه اینا یه طرف یه چی دیگم هست از دیشب اقوام کلیک کرده که پاشین بریم بیرون از شهر حالا وسط امتحانا منو بگو اقا گوشاتو بگیر یه دقیق می خواستم خودمو از بالا جر بدم منم لجباز گفتم نمیام امتحان حسابان دارم کم الکی نیست اقا مارو به زور برداشتن بردن ماهم از لج همه یه چمدون کتاب دفتر با خودمون بردیم از همون اولم نق میزدم که کجا پاشیم بریم وسط امتحانا خلاصه اوضاعی بود یه گردان ادم با شونصد تا بچه خدا کنه امتحانمو خوب بدم

 

  
نویسنده : ساراگل ; ساعت ۱:٥۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۳/۸
تگ ها :