حرف های نگفته ...شایدم گفته

آمدم بردم ماندم آمد بردم رفتم مردم ای کاش رفته بودم (حالا اگه کسی فهمید یعنی چی ؟)

دو سال تموم

قرار بود نیام تا 16 اما نشد دلم داشت می ترکید . خیلی قصه تو دلم جمع شده و نمی تونم نگم . امروز عید بود اما چه عیدی برای من که عذا بود (عزا . عضا . عظا حالا درس یادم نیست اخه امروز پوکیدم بس که حسابان خوندم ) می گفتم خیلی دلم به درد اومد .

دوساله پیش این روز یعنی صبح امروز با یکی تشنا شدم که بد تاثیری رئ زندگیم گذاشت . اقا دیگه بقیش خصوصیه نمی گم .

همین مثل همیشه اومدیم واسه رفتن نه موندن . پس مثل همیشه خدافظظظظظظظظ  

  
نویسنده : ساراگل ; ساعت ٦:٥٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٩/٢٧
تگ ها :