حرف های نگفته ...شایدم گفته

آمدم بردم ماندم آمد بردم رفتم مردم ای کاش رفته بودم (حالا اگه کسی فهمید یعنی چی ؟)

ای داد از مامانا

ای دادگریه ای بیداد گریهاز این مامانا که انگار تموم سال رو دویدن تا به همچین روزایی برسن روزای خونه تکونی رو میگمناراحت مطمئنم همتون به دردناراحت من دچار شدید به درد خون تکونی .

مامان من که همه زندگی رو ریخته تو حیاط میگه بشورین فقط منم تو خونه هستم داداشا که در میرن بابام هم که همینطور (مردن دیگهنیشخند) ولی نه خدا وکیلی کیف داره بوی عید میاد خفن خیلی کیف داره البته بودیم کیفیتش بیشتر می شد اما چه کنیم که ....قلب

  
نویسنده : ساراگل ; ساعت ۸:٥٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۱٢/٢٤
تگ ها :