موفق

اونی که کوه رو برداشت کسی بود که شروع به برداشتن سنگریزه ها کرد

/ 8 نظر / 8 بازدید
kasra

سلام یک زحمتی براتون داشتم: لطفا به وبلاگ من سر بزنید. یک نظرخواهی در مورد مطلب جديدم. یک نظرخواهی متفاوت. راستي وبلاگ خوبي داري همين جوري ادامش بده

امیر

سارا گل مطالبتو همیشه میخونم ادامه بده عالیه آفرین[دست]

فرهاد (پروانه احساس )

يار دبستاني سلام خوبي دوست عزيز و مهربونم كم پيدايي خيلي وقته از اون طرف ها نمياي ما رو قابل نمي دوني من هميشه منتظر قدم هاي بهاريت هستم آپ كردم لطفا با نظر هات شادم كن موفق باشي نازنينم

علی

سلام صدتا سلام[گل]مهتاب قصه من هنوز زنده است واسش دعا کنید[خداحافظ]

علی

سلام دختر گلم[گل]باید بهت دست مریزاد بگم که دنبال تحقیق هستید.قصه های من واقعی با کمی دخل وتصرف واسامی مستعار است.هدفم بیان دردهای جامعه است والبته در کنار بیان/ احساس مسئولیت ومساعدت و همدردی با همنوعانم[خداحافظ]

فرهاد (پروانه احساس )

سارا جان سلام خوبی دوست عزیز و با محبتم از اینکه به من سر می زنی کمال تشکر و دارم دور مورد سوالت جواب مثبته بله شما درست متوجه شدین تمام شعر ها و مطالب از خودم هست همگی تقدیم به قلب مهربونت موفق باشی

فرهاد (پروانه احساس )

نشسته بودم گوشه اي تو خلوت تكيه دادم به خاطرات اون وقت چشمام و آهسته رو هم گذاشتم رد شدم از هر چي كه تو فكر داشتم يه قاب خوشكل پيش روم گذاشتم عكس تو رو ميون اون گذاشتم اول به چشماي تو خيره گشتم به باغ سر سبز چشات رفتم به ياد اون گذشته هاي شيرين بوديم كنار هم چه تلخ چه شيرين به ياد روزايي كه رفته از دست نم نم باروني به چشمام نشست رقص كنان رسيد چشام به پايين رسيد به باغ لاله هاي خونين چيدن شاخه اي ز آتش لب داد به اندام من سوزش تب با هم چه روزاي قشنگي داشتيم من و تو زير بارون چه خاطراتي ساختيم نمي دونم چي شد كي اومد كه تو سرد شدي بهونه كردي گفتي برو رفتم و آهسته كندم دل و چون كه تو خواستي و گفتي برو رفتي و ديدي كسي چون من نبود رسم عشق و عاشقي اين نبود

مرضي

خوشم اومد از این جمله!