یادت می آید؟
هی دنبال عقربه های بی بازگشت،‌
فاصله تا غروب را می شمردی؟
هی صدای همه را کوتاه می کردی،
تا صفای اذان بلند تر شود؟
حالا همه چیز سر جایش است،
جز تو که عکسی شده ای
و عقربه ها
که نمی چرخند...

/ 12 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ستاره تنهایی من

سلام شعر زیبایی بود استفاده کردم . وقت کردین سری به ماهم بزنید خوشحال میشم [گل]

مژگان

عزیزم من لینکت کردم...توام خواستی لینک کن...[گل]

AZAR

[لبخند][گل] سلام خانم گل خوبید ؟ من هم تعجب کردم !!! به یاد ندارم که باید ادرس شما را اضافه میکردم شاید کوتاهی از من بوده عزیز ! ادرس شما اضافه شد [گل]

نیما

سلام. ممنونم که سر زدین.

میلاد

سلام موافقم سارا خانوم با چه اسمی باید لینکت کنم؟[سوال]

میلاد

سلام موافقم سارا خانوم با چه اسمی باید لینکت کنم؟[سوال]

ستاره تنهایی من

سلام خوبی سارگل خانم[گل] من شما رو لینک کردم شما هم اگه دوست داشتین منو به اسم وبلاگم (ستاره تنهایی من) لینک کنید. مرسی[شرمنده]

رضا

[گل][گل][گل]سلام سارا گلی خوبی؟با چه اسمی لینکت کنم ؟ وبت خیلی قشنگه در ضمن[چشمک]موفق باشی

AZAR

[گل][لبخند] به روزم

سعید تانیا

سارا جون من هنوز بلد نیستم لینک کنم یادم میدی